🌹
سیر و سلوک اسمائی 
خداوند یک اسمی را خلق کرد و چهار جزءش کرد "فخلق الله اسما که هیچ کدام قبل از دیگری نبود یعنی چهار تا عین هم بودند نفس هم بودند لیس منها واحد قبل الاخر 
بعد سه تایی این چهار تا را به خاطر نیاز خلق اشکار کرد و یکی را مکنون و مخزون کرد 
بعد در ادمه میفرماید که از بسط این سه تا اسماء دیگر را بسط داد برای هر یک از ۳تا ۴ رکن مسخر کرد "سخر سبحانه لکل اسم اربعه ارکان "
بعد برای هر ۱۲ رکن پدید امده هر رکن را ۳۰ اسم فعل برایش خلق کرد 
"ثم خلق لکل رکن منها ثلاثین اسما فعلا منسوبا الیها" 
تا اینکه مجموعا ۳۶۰ اسم شد

 

این روایت نادر عالی که در کافی باب حدوث اسماء نقل شده از جهت سند گذشته ابن بطائنی واقفی امدنش در کافی و نقل بزرگان و شهادت متن عالیش و اینکه موضوع ،موضوعی نیست که داعی بر جعل داشته باشد و وجود احادیث واقفیه با صدور روایات اجتناب از انها دلالت میکند که اصحاب انها را قبل از وقفشان نقل کرده اند یا قرائنی بر صحتش داشته اند مجموعا اینها دلالت بر معتبر بودن حدیث نادر حدوث اسماء دارد نادر عرفی (نه نادرِ مصطلح حدیثی که مخالف مشهور باشد یا روایش کم حافظه باشد)

در هر صورت امام صادق علیه السلام به روای اخیر ابراهیم بن عمر که باید شخصیتی توحیدی باشد ابتداء این حدیث سنگین را القاء کردن وحتما باید ظرفیتش را داشته یا ذوق این مطالب را داشته باشد تا گوهر در لعل خود بماند و اینگونه ائمه با القاء احادیث مناسب کانال و معدن وجودی هر فردی احادیث را حفظ کرده به ما رساندند که "اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض "

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَیْرَ مُتَصَوِّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَیْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَیْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَیْرَ مَصْبُوغٍ

پس خداوند یک اسمی را خلق کرد که 
به حروف بود 
به لفظ بود
به شخص بود
به تشبیه بود 
به رنگ بود 
اگرچه حروفش صوت نداشت و لفظ نطق نداشت و شخص شدنش جسدی نبود و تشبیه ش موصوف نداشت و رنگش صبغه خارجی نداشت 
یک قیدی هم هر کدام از اینها دارد که نفی نقص از خالقیت خداوند میکند یا بین تشبیه مطلق و نفی مطلق جمع میکند که "امر بین الامرین"
پنچ وجه و جلوه در این صادر نخست هست بحت محض نیست یک اسمی است که چند جلوه دارد به حروف به لفظ است به شخص و به تشبیه و رنگ است البته ممکن است همه این پنچ صفت را حمل بر توضیح و توصیف یک چیز کنیم نه احترازی ولی به نظر احترازی است در همان صادر نخستین الواحد بودنش در می اید تا الواحد لایصدر منه الا الواحد راه خودش را پیدا کند 
میتوان انرا مراتب تکامل و سیر این اسم دانسنت 
این اسم ،اول به حروف بعدبه لفظ بعد به شخص بعد به تشبیه و بعد به رنگ گرفتن تکامل و طی مرحله کرده باشد

این که مراحل مختلف هستی و شروعش و صادر نخستین با الفباهای مختلف مثل نور اب ،عقل و جهل و جنودش ، طینت ...امده میتواند بیان مبسوط این مراحل در ادبیات خودش باشد 
والله العاام الهادی

مَنْفِیٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ [۱] غَیْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ کَلِمَةً تَامَّةً عَلَی 
[۱]: فی بعض النسخ [مستر]


ان اسم را کلمه قرار داد
پس این اسم که مراحل حرفیت و لفظیت و شخصیت و تشبیه و رنگ را طی کرد حالا میشود کلمه چون کلمه بالاتر از اسم است یا به عبارتی اسم عرشی تر است و کلمه خاکی تر 
لذا "علم ادم الاسماء کلها"قبل از عصیان و هبوط
ولی بعد از عصیان و هبوط کلمات برای توبه برایش امد "فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم"

اسم ذاتی است مستقل و دلالت بر معنا دارد و نیازی به غیر ندارد حالا این اسم در شقوق و صروف مختلف درامده کلمه و کلمات مختلف پدیدار میشود "فتجلی ربه للجبل "این جبل اسم واحد را مجلی قرار داد تا "فجعله دکا"شود و بقیه شقوق و تصاریف از ان براید و صاحب جنود و سپاه شود والله الهادی

أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَیْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْآخَرِ

ان اسم را که ان مراحل را طی کرد کلمه تامه بر چهار جزء قرار داد که هیچ کدام قبل از اخر نیست یعنی هنوز تکثر تقدم و تاخر پیدا نکرده اگر چه تکثر حروف و تکثر لفظیت و تکثر شخصی و تکثر تشبیهی و تکثر لونی پیدا کرده 
یعنی یک نوعی از تکثر حروف و لفظ و تشبیه و شخص و لون است که تقدم و تاخر ندارد یا بگو تکثری نیست بعد اجمالی است وجه مکنون است استعداد است والله العالم الهادی

فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَکْنُونُ الْمَخْزُونُ

اینکه یک از چهار اسم مکنون است یعنی ربع وجود مکنون است هر چیزی ریشه ی در درون دارد لذا نباید هیچ مومنی را کوچگ شمرد 

لذا باید به هرکه میرسی همه را بهتر از خود ببینی 

لذاست که بدا حاکم است بر همه چیز 

لذاست که نود و نه اسم را احصا کنی دخل الجنه چون یکی بالاخره مخفی است 

لذاست که اسم اعظم و بالخصوص یک حرفش مخفی بلکه مخصوص خداشد ه وبرخی اسمانی خدا مستاثر شد و لذاست که ۲۷ حرف دو حرفش معلوم شده (البته این ظهور اسماء از مکنون به ظهور مراتب دارد و رجعت ممکن است جلوه ی از این ظهور باشد )
فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی

ظاهر از این اسماء الله ،تبارک ،تعالی است یا الله تبارک و تعالی 

برخی گفته اند هو در هو الله تبارک و تعالی همان اسم مخفی است

 وقتی الله جلوه ان حقیقت الحقایق باشد یا حتی هو

پس واقعا ان حقیقت خودش کیست 

کس ندانست منزلگه مقصود کجاست همین هست که بانگ جرسی می اید 

وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَیْهَا

هر اسم ظاهر یعنی  الله(اسماء جامع جمال و جلال )

تبارک(اسماء جمالی )

و تعالی (اسماء جلالی و دارای علو )

هر کدام از این سه اسم چهار رکن دارد رکن گویا معنیش زاویه است با جلوه 

و الرُّكْنُ، بالضَّمِّ: الجانِبُ الأَقْوي مِن كلِّ شي ءٍ، كما في الصِّحاحِ. و رُكْنٌ: ع باليمامَةِ. و
[ركن]: ؛ ج۱۸، ص: ۲۴۲،تاج العروس

پس تا اینجا ما ۱۲ رکن اسمایی پیدا کردیم و هر رکن ۳۰ اسم برایش خلق شد "اسمافعلامنسوبا الیها" اسم فعل اسمی که یک فعلی بهش منسوب است

بعد شروع بشمارش اسماء کرده الرحمن الرحیم القدوس ..تا ۳۶۰ 

حَتَّی تَتِمَّ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّینَ اسْماً فَهِیَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ أَرْکَانٌ وَ حَجَبَ الِاسْمَ الْوَاحِدَ الْمَکْنُونَ الْمَخْزُونَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ بَابُ حُدُوثِ الْأَسْمَاءِ - مجلد ۱، صفحه ۱۱۲

انگاه میفرمایند این اسماء نسبت برای این سه اسم است پس نسبت هم در بحث اسماء خیلی مهم است برای شناخت اسماء توجه به بحث نسبه ضروری است "فهی نسبه لهذه الاسماء الثلاثه"  این سه اسم الله تبارک و تعالی رکن اند و ان اسماء نسبت و یک اسم از چهار اسم هم بین اسماء محجوب شد بلکه به این اسماء محجوب شد "حجب الاسم الواحد ..بهذه الاسماء " پس هست ما با ان اسم مکنون درگیر هستیم استفاده میکنیم ولی برای ما محجوب است به سایر نسبتها #ابعاد عالم نه سه تاست و نه با ضم زمان چهار بعد است بلکه خیلی بیشتر از اینهاست ابعاد عالم به تعداد اسماء الهی است چون عالم بسط اسماء الله حداقل ۳۶۰بعد عالم دارد که میشود به ان دست پیدا کرد ولی ابعادی هم هست که در حجاب نسبتها و اسمائی دیگر راه شناخت برای ما باز نمیشود تصور ذهنی اش کلید نمیخورد چاله ش در ذهن ما نمی اید چون با سه اسم اصلی کار ما راه میافتد و فاقت و حاجت ما رفع میشود "فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الخلق الیها" پس باید با اسماء حاجت خود را براورده کرد چقدر توجه به این موضوع داشته ایم درست است که مومن و کافر هرچه به انها میرسد از سر سفره اسماء است ولی دانسته بهرها میتوان برد وچون خطر این معنا هست نهی از الحاد از اسماء فرمود "الذین یلحدون فی الاسماء "

نکته پایانی اینکه دایره هم مثل اسماء اشکار الهی ۳۶۰ درجه برایش قرار داده اند چون این عدد کمترین کسر را در تقسیماتش  دارد یک دوم یک سوم و یک چهارم و یک پنچم و همینطور 

در #قدیم دایره را به منحیی که از یک نقطه به یک فاصله است معنی میکردند و الان اینگونه تعریف میکنند nضلعی که nروبه بی نهایت رفته و انکس که اهل دقت است داند که اسماء الله و جلوه اسماء الله نیز بی نهایت است 

ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم وما توفیقی الابالله علیه توکلت والیه انیب 

الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا