اجماع مرکب و بسیط ، اجماعهای ابن زهره و ابن براج

🌹
#اجماع به معنی اتفاق اصحاب 
یکوقت میگوییم اجماع و مراد کاشف از یک روایت است که به ما نرسیده 
یکوقت میگوییم اجماع و مراد سیره متشرعه یا عمل اصحاب است که نیازی هم به امضاء شارع ندارد بالعکس سیره عقلاء 
وقتی ابن زهره و ابن براج میگوید اجماع داریم مرادشان اتفاق اصحاب ائمه علیهم السلام است 
الفاظی مثل اتفق العلماء ،اجمع العلماء ،لاخلاف ،دلالت بر اجماع دارد ولی لاخلاف ممکن است عده ی سکوت کرده باشند و اجمع ممکن است عده ی مستندشان عقل یا ..باشد ولی اتفق از همه بالاتر است 
 
#اجماع بسیط یا مرکب 
اتفاق علماء را به دلالت مطابقی نقل کرده که مثلا اتفق علماء که نماز جمعه واجب است 
ناقل اجماع اگر به دلالت التزامی ما را به چیزی برساند اجماع مرکب محسوب میشود مثلا بگوید علماء بین قول به وجوب و حرمت نماز جمعه اندکه به دلالت التزامی عدم قول به استحباب است 
 
اجماع مرکب وقتی درسته که مجمعین حکم واقعی را مطرح کنند نه حکم ظاهری چون در حکم ظاهری نفی ضدش  نمیکند ممکن است ضدش درست باشد 
 
#تعارض در سبب اجماع یعنی قول علماء ممکن است این تعارض منکشف یعنی قول معصوم نیست
ا. ع

احادیث نوادر جمع نادره به معنی نفیس است

اشکال لفظی در کنار گذاشتن احادیث 
باب النوادر ،نه به معنی نادر و شاذ است که کنار بگذاری بلکه جمع نادره به معنی نفیس است یعنی احادیث نفیس و قیمتی 
ا.ع

تقیه ائمه در اقتدا کردن نماز ،رولیت من ورخ مومنا ،بین الامرین سر من اسرار الله

قال رسول الله صلی الله علیه واله 
من ورخ مومنا فکانما احیاه 
سفینه البحار ۸.۴۳۵
 
.: روى الحميري عن  جعفر ، عن أبيه قال :  كان الحسن والحسين عليهم السلام يقرآن خلف الإمام .
و در وسائل نيز اين‌گونه آمده است :
عبد الله بن جعفر في (قرب الإسناد) عن الحسن بن ظريف ، عن الحسين بن علوان ، عن جعفر ، عن أبيه قال : كان الحسن والحسين عليهما السلام يقرآن خلف الامام .
 
فقيل له: فهل بين هاتين المنزلتين منزلة؟ فقال: «نعم». [فقيل: ما هي؟ فقال: «سر من أسرار] ما بين السماء و الأرض». 
و 
في حديث آخر، قال: و سئل هل بين الجبر و القدر منزلة؟ قال: «نعم». فقيل: ما هي؟ فقال: «سر من أسرار الله». 
 
البرهان فی تفسیر القران - ۱۷- باب في ما ذكره الشيخ علي بن إبراهيم في مطلع تفسيره..... ص: ۷۳
---------------

لایمکن الذب عنه اشگالی که قابل دفاع نیست نه ..

لایمکن الذب عنه 
یعنی قابل دفاع نیست اینقدر سست است در حالی که شیخ و بعد از ا  اوخوند و شاگردان این عبارات را اشتباها برعکس گرفته اند اشگالی که قابل دفع نیست اینقدر قوی است

اشگال به ایه نبا در حجیت خبر واحد ،اشگال اخبار مع الواسطه

 #اشگال اخبار مع الواسطه به خبر اوحد 
اشگال مهمی است چهل روز شیخ انصاری درسش را قطع کرد تا جواب بدهد الان هم نسخه رسائل شیخ هست که این قسمت را نوشته و بعد خط زده 
به قول امام ره یک اشگال نیست چند اشگال است با تقریرهوی مختلف 
اینکه ادله انصراف به اخبار بی واسطه داره 
اینکه روایات به نحو قضایای قانونیه هستند و یک بار میتون خرج کرد نه اینکه قضایی حقیقیه باشند و برای هر روای یک صدق العادل باشد 
اینکه خبر کلینی اثر شرعی دارد ولی واسطه ها اثر شرعی ندارد وادله خبر واحد فقط اخباری را میگیرد که اثر شرعی دارد
 ادله لفظی اطلاق ندارد و ادله لبی هم منصرف به قدر متیقن که خبر بی واسطه است 
موضوع رتبه بر حکم مقدم است اگر اخبار مع الواسطه را ادله بگیرد لازم میاید تقدم حکم بر موضوع 
اگر اخیر را جواب بدید به اینکه بعد از اجرای ادله در واسطه اول موضوع برای حکم بعدی پیش می اید 
 
توضیح غلومی 
اگر واسطه ها زیاد بشوند احتمال خطا زیاد میشوند اگر رولی اول ده درصد احتمال خطا دارد روای دوم هم و روای سوم هم ..
 
اشگال دیگر به ایه نبا تعارض مفهوم با منطوق تعلیل است 
برخی جواب داده اند که مفهوم حکومت دارد بر مفهوم تعلیل ..

حجیت قول لغوی و علم به موارد استعمال نه وضع

#
قول لغوی حجت نیست چون موارد استعمال را می اورد و انچه ما میخواهیم مورد وضع کلمه است 
فیه: مورد وضع را نمیخواهیم مراد امام را میخواهیم که چون راهی بهش نیست چون استعمال عرفی و تخطئه عرف هم نشده ایم یعنی امام عرف را تخظئه نفرموده اند لذا موارد استعمال کافی است 
ولاحول ولاقوه الابالله

ملاک مولوی و ارشادی بودن حکمی لغویت در جعل است ولی چنین لغویتی مطلقا نیست ،انگیزه در افراد ایجادمیکن

🌹
#ملاک مولوی بودن و ارشادی بودن 
اگر در جایی که عقل حکم دارد شارع هم حکم داشته باشد :
اگر در جایی شارع امر کند ولو عقل امر دارد برای برخی انگیزه ایجاد شود مثل مسواک کردن اینجا مولوی بودن معنی دارد 
ولی اگر هیچ فایده ی ندارد و لغویت پیش می اید باید حمل بر ارشاد کرد 
قلت 
گویا چنین جایی نیست که امر مولی فایده نداشته باشد پس تمام اوامر مولی را ولو در موردش حکم عقل هست حمل بر ارشاد مولویت میکنیم و مشگلی هم نیست 
ولاحول ولاقوه الابالله

ملاک مولوی و ارشادی بودن حکمی لغویت در جعل است ولی چنین لغویتی مطلقا نیست ،انگیزه در افراد ایجادمیکن

🌹
#ملاک مولوی بودن و ارشادی بودن 
اگر در جایی که عقل حکم دارد شارع هم حکم داشته باشد :
اگر در جایی شارع امر کند ولو عقل امر دارد برای برخی انگیزه ایجاد شود مثل مسواک کردن اینجا مولوی بودن معنی دارد 
ولی اگر هیچ فایده ی ندارد و لغویت پیش می اید باید حمل بر ارشاد کرد 
قلت 
گویا چنین جایی نیست که امر مولی فایده نداشته باشد پس تمام اوامر مولی را ولو در موردش حکم عقل هست حمل بر ارشاد مولویت میکنیم و مشگلی هم نیست 
ولاحول ولاقوه الابالله

نخود نخود هرکس رود خانه خود ،اجماع اصلِ عامه است و اصلش هم از عامه است درشیعه معنی ندارد

🌹
#اجماع 
#اجماع از مبانی اهل سنت است نه شیعه 
به قول شیخ و دیگران اصل عامه و اصلش از عامه است در سقیفه اول ۴،۵نفری بعت کردند و بقیه را با تطمیع یا زور و رشوه شبانه که ان زن میگفت رشوه میدهی به من همراه کردند و گفتند امت  اجماع کردند و اینگونه اجماع شد یکی از ادله 
و مستندش را هم کردند امتی لاتجتمع علی الخطا 
یا ایه وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً (۱۱۵) 
 
و شیعه هم که اول اصول اهل سنت را درس میگرفت و کم کم که هم که اصول نوشت بسیار تحت تاثیر اصول انها بود مثل مختصر ابن حاجب و غیره ،شروع کردند اصطلاح انها را با قرائت شیعی تکراری کردند مرادشان از اجماع به نحوی بود که قول معصوم هم داخل شود ولو دونفر باشند 
حال اینکه نه سقیفه بنایی داشت و نه جمله امتی لاتجتمع علی الخطا دلالتی 
چون باید کل امت را از اول تا اخر جمع میکردی که شدنی نبود پس گفتند گروه خاصی هست اهل ندینه یا صحابه ...
ایه هم که ربطی به اجماع نداشت هرکس راه مومنین که ایمان است را نپذیرد جهنمی است نه اجماع در یک مساله را 
القصه باید اصلاح انها را به خودشان باز گردانیم معاذالله ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده 
الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا

دلالت ایه نبا بر حجیت خبر واحد ،به دلالت اقتضا و دلالت مقتضی و عدم مانع و شرط وصف

🌹
حجیت خبر واحد با ایه نبا 
علت مفصل بحث کردن ان 
اگر دلالت بکند هم در موضوعات و هم در احکام حجت است 
ولی ایه نفر فقط در احکام حجت است 
اگر ایه نبا حجت باشد مباحث رجال و درایه دنبال میشود خبر صحیح اعلایی حجت است یا وسطایی یا موثق یا حسن دلیلش این ایه نبا است 
استدلال به ایه چهار تقریر دارد
اقتضاء ،وصف،  شرط ،دلالت اقتضاء و عدم 
 
اما دلالت اقتضاء یا ایماء
دلالت عقلی است ،چون ایه کلمه فاسق را اورد پس فسق در  وجوب تبین نقش دارد وبرای صون کلام حکیم از لغویت باید تبین روی فسق رفته باشد 
اما در دلالت وصف دلالت لفظی است وصف علیت را میرساند ولی نوعا انرا علت منحصره نمیدتنند لذا حجت نمیدانند ولی ما حجت میدانیم 
سنخ حکم بحث میشود اگر تبین لازم نبود هیچ نوع تبین لازم نیست 
 
به دلالت اقتضاء و عدم مانع 
طلبه ی یا الله گفت و گفت مانع نباشد وامد داخل خانه صاحب خانه که طلبه بود گفت مقتضی نیست کی گفت بیا داخل که امدی 
تعلیل تا به ذاتی میشود کرد نباید به عرضی تعلیل کرد چون علت تبین رفته روی فاسق که عرضی خبر است نه ذاتی خبر پس اصلل خبر تبین لازم ندارد 
 
بحث مفهوم شرط 
اگر قائل به مفهوم باشیم و در ایه بیاید و مانعی مثل تعلیل ایه نباشد 
وباید علت منحصره بودن ش ثابت شود 
در اینصورت اگر موضوع دو حالت داشته باشد و حکم روی یک طرف موضوع برود مفهوم دارد والا اگر موضوع یک حالت داشته باشد مثل ان رزقت ولدا شرط تحقق موضوع است و مفهوم ندارد
ولی یک مشگلی که هست این است که اگر ایه این بود که النباالجائی به ان کان فاسقا فتبینوا ،میشد به مفهوم شرط حجت دانست که نیست شاید فتامل مرحوم اخوند دلالت به همین دارد 
 
ولاحول ولاقوه الابالله

حجیت خبر واحد

#حجیت خبر واحد 
به شرط چنانچه اخوند گفته اند اگر فاسق اورد پس اگر عادل اورد تبین لازم نیست 
به مفهوم وصف :
فاسق تبین لازم دارد غیر فاسق نه 
اقا ضیاء گفته اند تبین  روی خبرنرفته بلکه  روی متعلق خبر روای ان رفته  یعنی فاسق بودن
فیه: پس خبر مجهول که فاسق محرز نیست تبین ندارد 
قلت:
تبین رفته روی ذات خبر نه روای ان 
البته در تبین خبر ممکن است کسی بگوید صدق و کذب روای هم میتواند موید و قرینه ی برای تبین خبر باشد 
ولی عمده در تبین خبر عرضه به کتاب و سنت و رواطدت دیگر است
 ولاحول ولاقوه الابالله

دلیل خطاب همان مفهوم دلیل است

🌹
دلیل خطاب یعنی مفهوم دلیل نه منطوق 
عامه به دلیل خطاب ایه نبا تمسک کرده برا وجوب عمل به خبر واحد 
و شیخ طوسی و سید مرتضی گفته اند دلیل خطاب حجت نیست 
پس شیخ و سید مرتضی درباره عمل به خبر واحد میگفتند واجب نیست نه اینکه جایز نیست .ا ع 
ولاحول ولاقوه الابالله

طلب و ارده و منشاء شقاوت و سعادت و امربین الامرین

اولیت زمانی یا رتبی 
مثالی یا خارجی 
حرف اول این است که باید کلام متکلم را بر عرف و درنتیجه حقایق خارجی حمل کرد الا اینکه خلاف عقل یا شرع باشد .
اما حرف های فلاسفه که 
خلق اروح قبل از اجسام سردرگمی ارواح است انسان جسمانیه الحدوث است 
وقتی انسان از قوه به فعل رسید و مرد دیگر معنی ندارد رجعت کند و رجعت معنایی مراد روایات است نه لفظی و مراد از تقدم خلق اروح دو هزار سال نیست دوهزار رتبه است 
اینها قواعد فلسفی است نه عقلی که عقل بدیهی باشد ونمیشود قرینه بر دست کشیدن از ظواهر باشد 
بله روایات هم حقایق عرفیه که میشود واقعیت خارجی دارد وهگ حقایق مثالی هردو باهم و هیچ اشگالی هم ندارد 
 
درباره تقدم زمانی یا رتبه ی روایات دو طرف را تاب دارد برخی روایت گویا عقل ها شبه جبر برایش پیش انده امام انرا به حسب عمل و مایول گرفته
 
۹- ید، التوحید ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْبَطَائِنِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا قَالَ بِأَعْمَالِهِمْ شَقُوا. 
۱۰- ید، التوحید مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْعَلَوِیُّ عَنِ ابْنِ قُتَیْبَةَ عَنِ الْفَضْلِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ ع عَنْ مَعْنَی قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ فَقَالَ الشَّقِیُّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ [۱] وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیَعْمَلُ أَعْمَالَ الْأَشْقِیَاءِ وَ السَّعِیدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیَعْمَلُ أَعْمَالَ السُّعَدَاءِ قُلْتُ لَهُ فَمَا مَعْنَی قَوْلِهِ ص اعْمَلُوا فَکُلٌّ مُیَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِیَعْبُدُوهُ وَ لَمْ یَخْلُقْهُمْ لِیَعْصُوهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ فَیَسَّرَ کُلًّا لِمَا خَلَقَ لَهُ فَالْوَیْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَی عَلَی الْهُدَی. 
 
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام  - باب ۶ السعادة و الشقاوة و الخیر و الشر و خالقهما و مقدرهما
---------------
[۱]: فی المصدر: من علمه اللّه و کذا فی قوله علیه السلام: و السعید من علم اللّه. م.
 
 
 و برخی به حسب تقدم خارجی که البته تقدم رتبی ام باشد ولی تقدم رتبی خلق شده باشد باز همان اثر تقدم زمانی در شبه جبر را دارد ولی روایت همین را میگوید و جواب میدهد 
 
زانچه می‏بافی همه روزه بپوش‏                            زانچه می‏کاری همه ساله بنوش‏
 
فعل توست این غصه‏های دم به دم‏                            این بود معنی «قد جفّ القلم»
 
که نگردد سنت ما از رَشَد                            نیک را نیکی بود، بد راست بد
 
                           
 
 
 
توحید- قضا و قدر- کل میسّر لما خلق له‏
 
در شرح الصحیفه‏، سیدعلیخان، 32، اول شرح دعای اول می‏گوید:.
 
روی عن جابر انه جاء سراقة بن مالک فقال: یا رسول اللَّه، بین لنا دیننا کأنا خلقنا الآن ففیم العمل الیوم؟ فی ما جفت به الاقلام و جرت به المقادیرام فی ما یستقبل؟ قال: بل فی ما جفت به الاقلام و جرت به المقادیر. قال: ففیم العمل؟ قال: اعملوا فکل میسّر لما خلق له..
 
صحیح بخاری‏، جلد 8، صفحه 154 و صحیح مسلم‏، جلد 8، صفحه 48 و سنن ابوداود، جلد 2، صفحه 524 و بحار، جلد 5، صفحه 157 (چاپ جدید) و شرح اصول کافی‏ صدرا، ذیل حدیث 394.
 
توحید- قضا و قدر، فرار از طاعون‏
 
غزالی (به نقل‏ محجة البیضاء، جلد 4، صفحه 52) عدم فرار از طاعون را یک امر استثنایی پنداشته است. درباره بعضی سفرها که به واسطه خوف ضرر در بلد، واجب یا مستحب می‏شود می‏گوید:
 
ولکن یستثنی عنه الطاعون فلاینبغی ان یفر منه لورود النهی فیه. قال اسامة بن زید: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ان هذا الوجع او السقم رجز عذّب به بعض الامم قبلکم ثم بقی بعد فی الارض، فیذهب المرة و یأتی الاخری، فمن سمع به فی ارض فلا یقدمنّ علیه و من وقع بارض و هو بها فلایخرجنّه الفرار منه..
 
ا
۱۳- یر، بصائر الدرجات إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَیْفٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّاسَ ثُمَّ رَفَعَ یَدَهُ الْیُمْنَی قَابِضاً عَلَی کَفِّهِ فَقَالَ أَ تَدْرُونَ مَا فِی کَفِّی قَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ فَقَالَ فِیهَا أَسْمَاءُ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَسْمَاءُ آبَائِهِمْ وَ قَبَائِلِهِمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ رَفَعَ یَدَهُ الْیُسْرَی فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ أَ تَدْرُونَ مَا فِی یَدِی قَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ فَقَالَ أَسْمَاءُ أَهْلِ النَّارِ وَ أَسْمَاءُ آبَائِهِمْ وَ قَبَائِلِهِمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ قَالَ حَکَمَ اللَّهُ وَ عَدَلَ وَ حَکَمَ اللَّهُ وَ عَدَلَ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ [۲] . 
۱۴- سن، المحاسن أَبِی عَنِ النَّضْرِ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنِ ابْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَ یُحِبُّ اللَّهُ الْعَبْدَ ثُمَّ یُبْغِضُهُ أَوْ یُبْغِضُهُ ثُمَّ یُحِبُّهُ فَقَالَ مَا تَزَالُ تَأْتِینِی بِشَیْ ءٍ فَقُلْتُ هَذَا دِینِی وَ بِهِ أُخَاصِمُ النَّاسَ فَإِنْ نَهَیْتَنِی عَنْهُ تَرَکْتُهُ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ هَلْ أَبْغَضَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص عَلَی حَالٍ مِنَ الْحَالاتِ فَقَالَ لَوْ أَبْغَضَهُ عَلَی حَالٍ مِنَ الْحَالاتِ لَمَا أَلْطَفَ لَهُ حَتَّی أَخْرَجَهُ مِنْ حَالٍ إِلَی حَالٍ فَجَعَلَهُ نَبِیّاً فَقُلْتُ أَ لَمْ تُجِبْنِی مُنْذُ سِنِینَ عَنِ الشَّقَاوَةِ وَ السَّعَادَةِ أَنَّهُمَا کَانَا قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ الْخَلْقَ قَالَ بَلَی وَ أَنَا السَّاعَةَ أَقُولُهُ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِی عَنِ السَّعِیدِ هَلْ أَبْغَضَهُ اللَّهُ عَلَی حَالٍ مِنَ الْحَالاتِ فَقَالَ لَوْ أَبْغَضَهُ عَلَی حَالٍ مِنَ 
 
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام  - باب ۶ السعادة و الشقاوة و الخیر و الشر و خالقهما و مقدرهما
---------------
[۲]: تقدم الحدیث بألفاظ اخری تحت رقم ۲ و یأتی بعد أیضا.
 
 
جریان روایات استنساخ نیز از همین مورد است 
 
پس روایات در این باب همان مشی بین الامرین را طی کرده اند و هرکس یکطرف لغزیده سعی کرده اند این طرف اش را واضح تر کنند که یک دنده نرود خنثی شود 
 
روایت استساخ نیز دو جور مطرح شده تا بین الامرینی حفظ شود 
گاهی به علم الهی بازگردانده شده که علم الهی است به معلوم اینجا علم تابع معلم است نه معلوم تابع علم 
 
و گاهی به معدن وجودی 
که البته عند التحقیق یکی میشود 
 
۱- ید، التوحید ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْقُرَشِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْأَصْفَهَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ أَ یَعْلَمُ اللَّهُ الشَّیْ ءَ الَّذِی لَمْ یَکُنْ أَنْ لَوْ کَانَ کَیْفَ کَانَ یَکُونُ أَوْ لَا یَعْلَمُ إِلَّا مَا یَکُونُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی هُوَ الْعَالِمُ بِالْأَشْیَاءِ قَبْلَ کَوْنِ الْأَشْیَاءِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ قَالَ لِأَهْلِ النَّارِ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ فَقَدْ عَلِمَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ لَوْ رَدَّهُمْ لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ لَمَّا قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ 
ص: ۷۹ 
الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ فَلَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمُهُ سَابِقاً لِلْأَشْیَاءِ قَدِیماً قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَهَا فَتَبَارَکَ رَبُّنَا وَ تَعَالَی عُلُوّاً کَبِیراً خَلَقَ الْأَشْیَاءَ وَ عِلْمُهُ بِهَا سَابِقٌ لَهَا کَمَا شَاءَ کَذَلِکَ لَمْ یَزَلْ رَبُّنَا عَلِیماً سَمِیعاً بَصِیراً. 
 
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام  - باب ۲ العلم و کیفیته و الآیات الواردة فیه
---------------
 
ظاهر این روایت طرف عملی و مایوول است
 
- ۳۴- وَ مِنْهُ، نَقْلًا مِنْ کِتَابِ خُطَبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع لِعَبْدِ الْعَزِیزِ الْجَلُودِیِّ قَالَ: إِنَّ ابْنَ الْکَوَّاءِ سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَنِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ قَالَ وَیْلَکَ ذَلِکَ الضُّرَاحُ بَیْتٌ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ حِیَالَ الْکَعْبَةِ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ وَاحِدَةٍ یَدْخُلُهُ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ لَا یَعُودُونَ إِلَیْهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فِیهِ کِتَابُ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَنْ یَمِینِ الْبَابِ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ فِیهِ کِتَابُ أَهْلِ النَّارِ عَنْ یَسَارِ الْبَابِ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ أَهْلِ النَّارِ بِأَقْلَامٍ سُودٍ فَإِذَا کَانَ وَقْتُ الْعِشَاءِ ارْتَفَعَ الْمَلَکَانِ فَیَسْمَعُونَ مِنْهُمَا مَا عَمِلَ الرَّجُلُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. 
 
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام  - باب ۱۷ أن الملائکة یکتبون أعمال العباد
 
---------------
۹۷۵۲/ [۲]- روي عن النبي (صلى الله عليه و آله)، أنه قال: «إذا ذكر العبد ربه في قلبه، كتب الله له ذلك في صحيفة، ثم يعارض الملائكة يوم الخميس، فيريهم الله ذكر عبده له بقلبه، فيقول الملائكة: ربنا عمل هذا العبد قد أحصيناه، أما هذا العمل فما نعرفه. فيقول الرب: إن عبدي قد ذكرني بقلبه فأثبته في صحيفته، فذلك قوله تعالى: 
إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». 
 
البرهان فی تفسیر القران - سورة الجاثية (۴۵): الآيات ۲۵ الي ۲۹..... ص: ۳۰
---------------
 
این به حسب مبدء است رنگ طینتی قوی دارد 
 
۱۰۹۵۳/ [۶]- علي بن إبراهيم، قال: حدثنا أبي، عن ابن أبي عمير، عن عبد الرحيم القصير، عن أبي 
_____________________ _____________________ ________ 
۳- معاني الأخبار: ۳۰/ ۱. 
۴- الخصال: ۳۳۲/ ۳۰. [..... ] 
۵- تفسير العيّاشي ۱: ۲۹/ ۵. 
۶- تفسير القمّي ۲: ۳۷۹. 
(۱) في المصدر: محمّد بن أحمد بن عبد اللّه بن زياد. 
(۲) الجعشم: الصغير البدن، القليل لحم الجسد، و قيل: هو المنتفخ الجنبين الغليظهما مع، و قيل: القصير الغليظ مع شدّة. «لسان العرب ۱۲: ۱۰۲». 
البرهان في تفسير القرآن، ج ۵، ص: ۴۵۴ 
عبد الله (عليه السلام)، قال: سألته عن ن وَ الْقَلَمِ. قال (عليه السلام): «إن الله تعالى خلق القلم من شجرة من «۱» الجنة، يقال لها الخلد، ثم قال لنهر في الجنة: كن مدادا، فجمد النهر، و كان أشد بياضا من الثلج و أحلى من الشهد، ثم قال للقلم: اكتب، قال: يا رب و ما أكتب؟ قال: اكتب ما كان و ما هو كائن إلى يوم القيامة فكتب القلم في رق أشد بياضا من الفضة، و أصفى من الياقوت، ثم طواه فجعله في ركن العرش، ثم ختم على فم القلم فلم ينطق بعد ذلك و لا ينطق أبدا، فهو الكتاب المكنون الذي منه النسخ كلها، أو لستم عربا؟ فكيف لا تعرفون معنى الكلام و أحدكم يقول لصاحبه: انسخ ذلك الكتاب، أو ليس إنما ينسخ من كتاب أخذ «۲» من الأصل؟ و هو قوله: إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «۳»». 
 
البرهان فی تفسیر القران - سورة القلم (۶۸): الآيات ۱ الي ۳..... ص: ۴۵۲
---------------
 
ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم 
 
این بحث تحت تاثیر حرف اخوند در کفایه در طلب و اراده که الذاتی لایعلل السعید سعید فی بطن امه والشقی شقی فی بطه 
امده و امام ره یک کتاب به نام طلب و ارده در این موضوع دارند 
در رابطه با قضیه جنگ حنین روایت کردند که در فرار مسلمین، یک نفر به عمربن خطاب رسید؛ در حالی که در حال فرار بود.از او پرسید:«چرا چنین می کنی؟» عمر گفت:«خدا گفته است.» یا در مورد دیگری می گویند یک نفر را به جرم زناپیش ابوبکر آوردند. وی رو به ابوبکر کرد و گفت: «آیا قبول داری که زنا هم به قدر مربوط است؟» ابوبکر گفت:«بله این هم به نوعی قضا و قدر به حساب می آید.» گفت:«پس اگر خداوند این را تقدیر کرده؛ تو چگونه می خواهی من را عذاب کنی؟»
ججت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی با بیان قول شهرستانی،نویسنده کتاب ملل و نحل،که از کتب مرجع در این موضوع است، که می گوید:«قدر خیره و شره من الله»، گفت :«این اجماع بین صحابه بوده و تقریباً بر سر این مسئله، اجماع وجود داشت که قدرت الهی احاطه دارد و همه را در بر می گیرد. اولین بار در مقابل این بحث،قولی پیدا می شود که قول مقابل است و آرام آرام در مقابل، اختیار را مطرح می کند. این قول از دو نفر روایت شده است: یکی از فردی به نام «معبد جهنی» که مقتول در 80 است.دیگر از کسی به نام «غیلان دمشقی».یکی این قول را در بصره و دیگری آن را در شام مطرح کرده است. راجع به این دو نفر به این علت که آغازین کسانی هستند که بحث قدریه را مطرح کرده اند و بیشتر هم اتکایشان به مباحث عدالت بوده، صحبت خواهیم کرد.»
وی در ادامه بحث جبر به ذکر شاهدی از زمان خلافت معاویه پرداخت و گفت :« مثلاً معاویه می گفت من خازنی از خازنان خدا هستم. یعنی در حقیقت اگر خدا گفت منع کن؛ منع می کنم. اگر خدا گفت بده؛ می دهم. اگر جایی ندادم؛ خدا گفته است و ندادن من جبری است! این اندیشه در بعد از معاویه، دوباره پررنگ تر شد؛ چون آن ها فسقه بودند و کارهای فسق انجام می دادند. وقتی کسی از آن ها انتقاد می کرد، می گفتند ارتباطی به ما ندارد، خدا این گونه خواسته است! این جریان به مرور،به صورت پررنگ تری در آمده است و آن اینکه اساساً معاویه و بعد برخی دیگر از بنی امیه مانند یزید بن عبدالملک(یزید بن عبدالملک بن مروان؛ نهمین خلیفه اموی است که از سال 101 هجری تا سال 105 هجری خلافت کرد)، یک عده را جمع کردند تا شهادت بدهند به اینکه اصلاً خلیفه با آتش جهنم نمی سوزد! معاویه تعبیری دارد که می گوید خداوند خلفا را به خلافت کرامت بخشید و آن ها را از آتش جهنم نجات داد و بهشت را بر آن ها واجب کرد! وقتی یزید عبدبن الملک بر سر کار آمد، پنجاه تن از فقهای محل را جمع کرد تا شهادت بدهند به اینکه خلیفه به جهنم نمی رود.»
وی ادامه داد :«بعضاً برخی روایات جبری در کلمات اهل سنت وجود دارد. مثلاً روایتی صحیح از مسلم که می گوید:«قال: حدثنا رسول الله صلى الله علیه وسلم و هو الصادق المصدوق قالإن أحدکم یُجمع خلقه فی بطن أمه أربعین یوما نطفةً، ثم یکون علقةً مثل ذلک، ثم یکون مضغةً مثل ذلک، ثم یُرسل إلیه الملک فینفخ فیه الروح، ویُؤمر بأربع کلمات: بکتب رزقه وأجله وعمله وشقی أم سعید. فوالله الذی لا إله غیره، إن أحدکم لیعمل بعمل أهل الجنة، حتى ما یکون بینه وبینها إلا ذراع، فیسبق علیه الکتاب فیعمل بعمل أهل النار فیدخلها، وإن أحدکم لیعمل بعمل أهل النار حتى ما یکون بینه وبینها إلا ذراع، فیسبق علیه الکتاب، فیعمل بعمل أهل الجنة فیدخلها»
 کلام صاحب کفایه در مورد شقاوت ذاتی و مسأله عقاب
و نقد و رد آن با استفاده از کلام مرحوم خویی
این جا به مناسبت کلام صاحب کفایه، باعث شد که این بحث ها مطرح شود. در این مورد که منشأ عقوبت انسان ها چیست، ایشان فرمایشی داشتند که مورد اشکال بود و بسیاری از محشین به آن اعتراض کردند. مطلب را رساندند به این جا که افراد به چه چیزی معاقب می شوند؟ و منشأ استحقاق عقاب چیست؟
فرمودند خدا به انسان اختیار داده و به اختیار مرتکب می شود. اما این اختیار خودش از مقدماتی ناشی شده است که این مقدمات ناشی از شقاوت ذاتی است.
قلت العقاب إنما بتبعه الکفر و العصیان التابعین للاختیار الناشئ‏ عن‏ مقدماته‏ الناشئه عن شقاوتهما الذاتیه اللازمه لخصوص ذاتهما فإن (: السعید سعید فی بطن أمه و الشقی شقی فی بطن أمه)[۱] و (: الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه)[۲] کما فی الخبر و الذاتی لا یعلل فانقطع سؤال أنه لم جعل السعید سعیدا و الشقی شقیا فإن السعید سعید بنفسه و الشقی شقی کذلک و إنما أوجدهما الله تعالى قلم اینجا رسید سر بشکست. قد انتهى الکلام فی المقام إلى ما ربما لا یسعه کثیر من الأفهام و من الله الرشد و الهدایه و به الاعتصام.[۳]
در هر صورت بر مبنای قول اشعری بله نظر فلسفی به همین جا ها منتهی می شود و حاصل مطلب این است که منشأ عقاب امر خارجی نیست بلکه از لوازم ذات انسان است چون منتهی به شقاوت انسان است و شقاوت انسان لازمه ذات اوست. لذا عقاب لازمه عمل اوست و اعمال او هم لازمه شقاوت ذاتی اوست.
مرحوم خویی بحث را در عقاب مطرح کرده وکلام مرحوم اخوند را در این ارتباط آورده اند و به این کلام اشکالاتی دارند.
اولا فرمودند:
أوّلًا: أ نّها مخالفه صریحه لنصوص الکتاب والسنّه، حیث إنّ لازمها عدم إمکان العفو بالشفاعه ونحوها، مع أ نّهما قد نصتا على ذلک وأنّ العقاب بیده تعالى وله أن یعاقب وله أن یعفو، فهو فعل اختیاری له سبحانه. وعلى الجمله:
فلا ینبغی الشک فی بطلان هذه النظریّه على ضوء الکتاب والسنّه.
ظاهر حرف صاحب کفایه این بود که عقوبت از لوازم ذات عمل است و در این صورت عقوبت از آن قابل انفکاک نیست چون انفکاک ذات از لوازم ذاتی آن ممکن نیست. و این یعنی عفو و شفاعت ممکن نیست. در حالی که عقاب فعل اختیاری خداوند متعال است و لازمه ذات بودن با فعل اختیاری بودن با هم نمی سازد.
 

تواتر لفظی معنایی تکرار شده  ،تواتر معنویی لازمه معنایی  و تواتر اجمالی لازمه اخص

#تواتر لفظی یعنی معنایی تکرار شد مثل حدیث غدیر 
#تواتر معنایی یعنی لازمه یک معنا تکرار شده مثل روایات زیادی که لازمه ش شجاعت حضرت امیر علیه السلام 
#تواتر اجمالی یعنی اخص معنا، لازمه اخص ،شبیه مفهوم موافقتِ اولیت 
 
وقتی امام میفرماید روایات را باید عرضه بر قران کرد که شاهدی یا دوشاهد از قران داشته باشد یعنی بطریق اولی نباید خلاف قران باشد 
اصلا موافق قران بودن یعنی مخالف قران نبودن 
ا.ع

عقل نامه قرانی

عقل نامه قرانی 
 
یعقلون ۲۲بار در قران امده 
حدودا ۵۰بار ماده عقل در قران امده و۷۸۰بارعلم 
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۱۶۴)بقره 
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ (۱۷۰) 
آيه ۱۷۱ 
وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (۱۷۱) 
 
قران کریم - آيه ۱۷۰
---------------
 
ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (۱۰۳) 
 
قران کریم - آيه ۱۰۴
۱- «البحيرة» هي النّاقة التي ولدت خمسة أبطن خامسها أنثى- و قيل ذكر- فيشقون أذنها، و تترك طليقة و لا تذبح. 
«البحيرة» من مادة «بحر» بمعنى الواسع العريض، و لهذا سمي البحر بحرا، و تسمية الناقة بالبحيرة جاءت من شق أذنها شقا واسعا عريضا. 
۲- «السائبة» هي الناقة التي تكون قد ولدت اثني عشر بطنا- و قيل عشرة أبطن- فيطلقونها سائبة و لا يمتطيها أحد، و لها أن ترعى حيثما تشاء و ترد حيثما تشاء دون أن يعترضها أحد، و قد يحلبونها أحيانا لإطعام الضيف، و «السائبة» من مادة «سيب» أي جريان الماء أو المشي بحرّية. 
۳- «الوصيلة» هي الشاة التي ولدت سبعة أبطن- و قيل أنّها التي تلد التوائم، من مادة «وصل» و كانوا يحرمون ذبحها. 
۴- «الحام» و اللفظة اسم فاعل من مادة «حمى»، و يطلق على الفحل الذي يتخذ للتلقيح، فإذا استفيد منه في تلقيح الأناث عشر مرات و ولدن منه، قالوا: لقد حمى ظهره، فلا يحق لأحد ركوبه، و من معاني «الحماية» المحافظة و الحيلولة و المنع. 
 
الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - اشارة
---------------
 
 
 
***
 
وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ (۱۷۱)
 
***
 
وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ (۵۸)
 
***
 
مَا جَعَلَ اللَّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِیلَةٍ وَلَا حَامٍ وَلَکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَأَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ (۱۰۳)
 
***
 
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (۲۲)
 
***
 
وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ کَانُوا لَا یَعْقِلُونَ (۴۲)
 
***
 
وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (۱۰۰)
 
***
 
وَفِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَی بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۴)
 
***
 
وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۱۲)
 
***
 
وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۶۷)
 
***
 
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (۴۶)
 
***
 
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (۴۴)
 
***
 
وَلَمَّا أَن جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَ وَأَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ (۳۳) 
هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از دیدن آنها بدحال و دلتنگ شد؛ گفتند: «نترس و غمگین مباش، ما تو و خانواده ات را نجات خواهیم داد، جز همسرت که در میان قوم باقی می‌ماند. (۳۳) 
إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَی أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ (۳۴) 
ما بر اهل این شهر و آبادی به خاطر گناهانشان، عذابی از آسمان فرو خواهیم ریخت! » (۳۴) 
وَلَقَد تَّرَکْنَا مِنْهَا آیَةً بَیِّنَةً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۳۵) 
 
---------------
 
***
 
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (۶۳) 
آيه ۶۴ 
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (۶۴) 
 
---------------
 
***
 
وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (۲۳) 
آيه ۲۴ 
وَ مِنْ آياتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (۲۴)
 
***
 
ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (۲۸)
 
***
 
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ (۶۸)
 
***
 
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (۴۲) 
آيه ۴۳ 
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لا يَعْقِلُونَ (۴۳) 
 
---------------
 
***
 
اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ آياتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (۵)
 
***
 
إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (۴)
 
***
 
لا يُقاتِلُونَكُمْ جَمِيعاً إِلاَّ فِي قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (۱۴)
 
***
تعقلون ۲۴بار در قران امده 
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۴۴) 
 
---------------
 
 
***
 
فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۷۳)
 
***
 
وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۷۶)
 
***
 
كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۲۴۲)
 
***
 
يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۵)
 
***
 
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (۱۱۸)
ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا. 
«الخبال» بمعنى الاضطراب و التردد. 
و الخبل على زنة «الأجل» معناه الجنون. 
و الخبل على زنة «الطبل» معناه فساد الأعضاء. 
 
الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - عدم وجودهم أفضل:
 
لایالونکم ای لایقصرون فی فساد امورکم 
والله خیر حافظا و هو ارحمن الراحمین 
 
 
 
***
 
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۳۲)
 
***
 
نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۱۵۱)
 
***
 
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى وَ يَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنا وَ إِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فِيهِ وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۶۹) 
 
---------------
 
***
 
قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۶)
 
***
 
يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۵۱)
 
***
 
إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۲)
 
***
 
إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۰۹)
 
***
 
لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۰)
 
***
 
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۷)
 
***
 
وَ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۸۰)
 
***
 
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لا عَلى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَواتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۶۱) 
 
---------------
 
***
 
قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (۲۸)
 
***
 
وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۰)
 
***
 
وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ (۶۲)
 
***
 
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۳۸)
 
***
 
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّى وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۶۷)
 
***
 
إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (۳)
 
***
 
قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ (۹) 
آيه ۱۰ 
وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ (۱۰) 
 
---------------
 
***
 
أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (۷۵)

خبر واحد وایه نبا

#روایاتی که دلالت بر عدم حجیت خبر واحد میکند 
اخوند گفته اند که تواتر اجمالی در روایات هست که روایت  عرضه بر قران شود
ولی مراد اخوند تواتر معنویی است نه اجمالی که اخص لازمه را گرفتن است 
این روایات گفته اند دلالت بر عدم حجیت خبر واحد میکنند چون انچه خلاف قران است را ما نگفته ایم در حالی که خلاف به معنی عام و خاص مطلق و مقید الی ماشاء الله در اخبار هست 
به خبری عمل نکنید الا اینکه شاهدی یا شاهدانی از کتاب بر ان دلالت کند حال اینکه بسیاری از اخبار اینگونه نیست 
جوابش این است که مراد از خلاف قران خلاف تباینی است واصلا عرف ،عام و خاص و ماشابه ذلک را تعارض نمی بیند و روایات عرضه بر قران در مقام رد روایات ساختگی و جعلی است مثل دس روایات سعید بن مغیر که این روایات پالایش شده ومیراث فعلی از انها ندارد
 ا.ع 
(ولی این تمرکز را باید ایجاد کرد که در هر  بحثی قبل از ورد دنبال شاهد و شاهدانی از قران بر ان باشیم ،هیچ دونفری از مطلبی بحث نمیکنند که بگویند ای کاش دراینباره در قران بود الا اینکه هست  )ولاحول ولاقوه الابالله

جمع ادله حجیت خبر و ایه لاتقف مالیس لک به علم#معنی حدیث اگر شمارامجبور به سب من کردندسب کنیدولی تبری

🌹
#اگر شما را مجبور به سب من کردند مراسب کنید ولی تبری نه 
امام ره میگفتند بالعکس است چون تبری یک امر باطنی است اگر گفتند از علی علیه السلام تبری بجو بگوید معاذالله  انها از او قلب او که  اطلاعی ندارند ولی سب چون ظاهری است مجبور به سب کردند قبول نکن
قلت : 
حدیث درست است چون تبری خود لفظش خیلی بار دارد تبری و سب ،زمین تا اسمان با هم فرق دارد 
 
#ادله حجیت خبر واحد
 یا جعل حجیت است منجزیت و معذریت است(اخوند)
یا متم جعل است تتمیم کشف است طرقیت است (نائینی)
یا جعل مماثل است ،مماثل واقع طبق نودای خبر واحد جعل میشود 
در صورت ادله حجیت خبر واحد ورود دارد و در صورت دوم حکومت دارد چون تعبدی است و در صورت سوم تخصیص است لکن سیاق لاتقف مالیس لک به علم تخصیص بردار نیست 
مماثل واقع جعل شده  پس حکومت است 
والله العاام الهادی
ا.ع

جمع ادله حجیت خبر و ایه لاتقف مالیس لک به علم#معنی حدیث اگر شمارامجبور به سب من کردندسب کنیدولی تبری

🌹
#اگر شما را مجبور به سب من کردند مراسب کنید ولی تبری نه 
امام ره میگفتند بالعکس است چون تبری یک امر باطنی است اگر گفتند از علی علیه السلام تبری بجو بگوید معاذالله  انها از او قلب او که  اطلاعی ندارند ولی سب چون ظاهری است مجبور به سب کردند قبول نکن
قلت : 
حدیث درست است چون تبری خود لفظش خیلی بار دارد تبری و سب ،زمین تا اسمان با هم فرق دارد 
 
#ادله حجیت خبر واحد
 یا جعل حجیت است منجزیت و معذریت است(اخوند)
یا متم جعل است تتمیم کشف است طرقیت است (نائینی)
یا جعل مماثل است ،مماثل واقع طبق نودای خبر واحد جعل میشود 
در صورت ادله حجیت خبر واحد ورود دارد و در صورت دوم حکومت دارد چون تعبدی است و در صورت سوم تخصیص است لکن سیاق لاتقف مالیس لک به علم تخصیص بردار نیست 
مماثل واقع جعل شده  پس حکومت است 
والله العاام الهادی
ا.ع

چه احماعی ملحق به خبر واحد است اجماع حسی ،مراد از اجماع لطفی شیخ چیست

🌹
#اجماع حسی به خبر واحد ملحق است و ان اجماعی است که دخولی یا تشرفی است عالم تشرف پیدا کرده خدمت حضرت و نمیتوانشته بگوید نظر حضرت این است گفته است اجماع داریم 
اجماع دخولی هم سید مرتضی گفته اند یعنی علم داریم که امام داخل مجمعین است حرف از دخول امام در امت است نه اتاقی و جمعی که صاحب معالم یا میزا گفته اند 
در هر صورت این اجماع حسی است که ادله حجیت خبر واحد شاملش میشود و فرقی ندارد که  که به لفظ خبر باشد یا اجماع
 
#اجماع لطفی شیخ طوسی که هدایت لطف الهی لذا علمای یک عصر به قاعده لطف تباید اجماع بر خلاف کنند به نظر در مقابل اهل سنت این حرف ها را زده اند اهل سنت میگفتند چرا شما به بخاری عمل نمیکنید میگفته اجماع بر خلافش داریم و اسمش را گذاشته اجماع لطفی 
ا.ع
والله العالم الهادی

خبر واحدو اصاله السند خبر  موضو ع علم اصول ،کتب اسمانی قرینه سیاق ندارد

🌹#خبر واحد و موضوع علم اصول 
استاد حاج اقای عابدی را نظر بر ان است که موضوع علم اصول از اصاله السند خبر  و حجیت ان است همه بحث حجیت و ظواهر هم به ان برمیگردد وبحث عقل را هم مرحوم مظفر داهل اصول کردند والا بحث نمیشد اجماع هم بهمین برمیگردد 
اصاله السند خبر 
ایا خبر صادر شده یا نه ،این حجیت خبر واحد 
اصاله الظهور مراد امام چیست 
بحث قران هم بدون روایات نمیشود 
اصول عنلیه بحث از قواعد کلی است که از خبر واحد استفاده میشود 
(اصل عدم کذب ،اصل عدم خطا  عدم غفلت ،اصاله ظهور ،اصاله حقیقه) همه میشود اصاله السند 
این غیر از سند در خبر است 
این موضوع علم اصول
 
#خبر واحد را خوارج حجت نمیدانند و وهابیون که خود خوارج جرید اند نیگویند فرقی بین خبر واحد و متواتر در علم اوری نیست 
 
#قرینه سیاق در کتب اسمانی نیست 
نزدیک به ۵۰کتاب اسمانی در دنیا حرفش هست هیچ کدام سیاق ندارد یک حالت کشکولی دارد نهج البلاغه هم غیر از خطبه متقین اینگونه است 
 
#اشگالی ندارد که چیزی حکم عقلی باشد و حکم مولی هم رویش بیاید یعنی لازم نیست حتما ارشاد به حکم عقل گرفت 
 
#اخوند با قرینه سیاق لاتقف لک به علم را گفته اند قدر متیقن در بحث اصول است لذا اطلاق ندارد که فروع بگیرد 
استاد میگقتند فواد اصول است و سمع و بصر فروع 
ولی به نظر جای حرف است 
این چانه را باید حجت بچرخاند والسلام

شرط و قید ،قید ماده امر اند یا قید هیات ،تفاوتش چیست

شیخ انصاری ،قید و شرط را به ماده میزند و میگویند وجوب مطلق است 
ولی غیره او به و هیات  میزنند نه ماده لذا وجوب را مقید میدانند

مواردی که مستندش اجماع است فقط

اینکه مادر کنیز به مالک محرم است اینکه مادر مادر زن به انسان محرم است 
اینکه در نقدین نباید قبل از پرداخت نقدین مجلس را  ترک کند والا باطل است 
اینکه پسر عموی ابیوینی  بر عموی ابی مقدم است  و به طریق اولی پسر عموی ابوینی بر پسر عموی ابی مقدم است    
 
عدم جواز تعلیق در عقد 
عدم جواز وقف بر معدومین،
دفن میت روبه قبله 
عدم جواز دفن مومن در قبرستان کفار وبالعکس 
اینها مستندش اجماع است اگر چه برخی روایات ضعیفه دارد 
سید علی طباطبایی صاحب ریاض 
ابن زهر و سید مرتضی ،اجماعی اند زیاد اهل اجماع اند 
مقدس اردبیلی معمولا اجماع را قبول ندارد 
صاحب جواهر و شیخ انصاری و بروجردی میانه اند 
در بحار بحث نماز جمعه اورده :
در اصول اجماع را قبول دارند ولی در فقه فراموش میکنند و جور دیگر فتوا میدهند شاید هم ضرورت است 
ضروت بحث احکام ثانوی است 
#(به نظر تمام موارد اجماع روایت درباره اش هست ولو ضعیف و بهمان علما عمل کرده اند نه به اجماع )
ولاحول ولاقوه الابالله

خبر الواحد یا الخبر الواحد

🌹خبر واحد 
#خبر الواحد یا الخبر الواحد 
 
یعنی اضافه است یا صفت و موصوف 
خبر شخص واحدی است مخبر واحد است یا خود خبر واحد است ؟ 
دومی است خود خبر واحد است به قرینه مقابله که خبر متواتر که خود خبر متواتر است 
ایا خبر واحد جز مسائل اصول هست یا نه 
برخی گفته اند کشکول است موضوع و محمول ندارد هرچه در استنباط دخیل است 
برخی گفته اند محکم این است که خبر واحد جز اصول است و متشابهات این است که موضوع علم اصول چیست باید متشابه را حمل بر محکم کنیم 
میزا قمی 
موضوع علم اصول علم اصول ادله اربعه است 
صاحب فصول 
ادله اربعه بما هو دلیل 
یعنی از دلیل بودنش بحث میکنیم نه بعد از فراق از دلیل بودن اش 
 مشگل این قول است که بحث از دلیل بما هو دلیل کان تانه است و بحث از عوارض کان ناقصه است موضول علم عوارض ان علم است یلنی کان ناقصه نه تامه 
شیخ اینگونه مشگل را حل کرده که موضوع علم اصول سنت است بحث میکنیم باخبر واحد سنت تعبدا ثابت میشود یا نه ؟ نه اینکه تکوینی ثابت است یا نه 
اخوند: 
اگر ثبوت تعبدی باشد از عوارض حاکی سنت است نه عوارض سنت 
راه درست این است که موضوع علم اصول یک کلی است که با موضوعات مسائل اتحاد دارد اتحاد کلی طبیعی با افراد است 
فیه 
اصلا معلوم نیست چی عرض است چی ذاتی 
اون کلی چیه 
عرضش چیه 
نمیدونم 
 
بحث دلیل بودن ادله اربعه 
حجیت قران و سنت و اجماع و عقل ،کلامی است نه اصولی 
در کلام بحث میشود که قول امام حجت است 
در اصول باید بحث کنیم ایا قول راوی نازل منزله قول امام هست یا نه

تعریف انواع شهرت روایی،فتوایی،عملی ،حدیث خذ بمااشتهر بین اصحابک ،شهرت فتوایی را میگویدمشهورقدما

#شهرت جابر ضعف سند 
شهرت روایی که در منابع اولیه شهرت داشته باشد 
شهرت عملی یعنی در استنادات فقها امده باشد 
شهرت فتوایی اصلا کاری به روایت و منبع ان ندارد فتوا مشهور است خود فتوایی مشهور دلیل ماباشد 
 
#خذ بما استهر بین اصحابک شهرت فتوایی را میگوید لکن شهرت فتوایی بین قدماء لذا اگر یک روایت باشد که مشهور عمل نکرده اند مشهور قدماء یک مشگلی داشته لاریب خلاصه نیست ولی مجمع علیه نسبی که مشهور است بطور نسبی لاریب فیه است الان هم برای عمل های حساس پژشکی کمسیون میگیرند و نظر مشهور را عمل میکنند نه شاذ نادر را 
(نکته دیگه هم که دارد این است که از جهت ولایتی بالاخره این نفوس مشهور اینطرف رفته اند 
اصلا طرف مشهور رفتن باعث میشود که فرق سازی هم جلوگیری شود 
اینها درصورتی است که علم نباشد 
والله العالم الهادی )

شهرت و ادله ان ،شخصیت ابن ابی جمهور احسائی

#شهرت 
دو روایت مرسله زراره و مقبوله عمرو بن حنظله دارد 
اولی را ابن ابی جمهور احسائی نقل کرده 
او را شیخ از شیخ بحرانی امام صولی از امام اخباری نقل کرده که طعن فیه من لم یطعن به اینکه طعن فی مولفه و مولفه 
لکن 
ابن ابی جمهور بزرگ ترین عالم شیعه قرن ۹است قرن کم عالم ،او مشگلش این است که عارف و فیلسوف بوده و میخواسته روایات موافق شیعه را از اهل سنت جمع کند لذا الان اینقدر باهاش مشگل دارد تا اینکه گفته اند سنی است با اینکه کتابش در نجف تدریس میشد 
او را باید زمینه سازان پدید امدن شیخ بهایی و میرداماد و در نتیجه ملاصدرا دانست 
حدیث ش این است که خذ بمااشتهر بین اصحابک و دع الشاذ النادر 
چون قبلش درباره خبر صحبت شده مااشتهر حدیث مشهور است یعنی شهرت روایی را میگوید برعکس اقای خوئی که اینها را حمل بر شهرت فتوایی و عملی میکنند 
مقبوله عمرو 
ینظر من روایاتهما الذی حکمابه المجمع علیه اصحابک فیوخذ 
روایت مجمع علیه که لاریب فیه ،فیترک الشاذ ...پس این مجمع علیه مشهور است 
چون در ادامه کلمه مشهور می اورند که لاریب فیه است 
 
شهرت فتوایی در اصول محل بحث است 
اقای خویی 
شهرت روایی حجت نیست و نه جابر و نه موهن است 
در حالی که این روایات شهرت روایی را میگوید
ا.ع 
ولاحول ولاقوه الابالله

تواتر ادعای علم است به حمل شایع ؟

ادعای تواتر 
اقای بروجردی : در نهایه الاصول ص۵۴۰
#نقل تواتر یا نقل معصوم است یا چیزی که سبب علم به قول امام است به حمل شایع ولی نقل تواتر نقل علم است به حمل اولی 
فیه : این دو ربطی ندارد به حمل شایع مصداقی و حملل اولی هو هو و مفهومی 
شاید اشتباه ناقل شده 
 
تواتر 
کثرت ناقل علم نوعی یا شخصی می اورد 
بستگی دارد نوعی بدانیم یا شخصی 
 
تواتر یعنی خبر متواتر است 
یا مخبربه خبر دهنده ها زیادند 
خبر دهنده زیاد است یا خبر زیاد است 
یا واقع عندالله ،مطابَق مراد است نه نطابِق
 
اگر بگوید خبر متواتر است و مرداش کثرت مخبرها باشند این خبر خسی است وادله حجیت خبر واحد شاملش شوند 
اگر مرادش این باشد که علم اور است این حدسی است ولی  قریب به حس پس اگر مراد از تواتر مدعی ،خبر بود 
در اینجا باز ادله حجیت خبر شاملش میشود 
(نمیشود )
اگر مرادش این است که مطابَق این است این ادله حجیت خبر واحد شاملش نمیشود این حدسی 
یا دونه دونه خبرها را نقل کرده این ادعای تفصیلی است ولی اگر همین که بگوید اخبار پتواتر هست این اجمالی است ولی باید ببینی چه میزانی را او متواتر میداند 
 
فیه 
نقل تواتر خبر واحد است و علم اور نیست تواتر علم اور است

اجماع ،اجماعات سید مرتضی و شیخ کلامی است

اجماع 
ترتیب اینگونه است که اول باید بحث خبر واحد را بیاورند بعد اجماع را 
تا بحث کنیم که ایا اجماع مصداق خبر واحد هست یا نه 
ولی اخوند اول اجماع را بحث کرده اند 
 
ایا دلیل حجیت خبر اوحد بعمومها یا اطلاقها شامل اجماع میشود 
این کلمه عموم و اطلاق اگر نبود بهتر بود چون ادله خبر واحد اصلش لبی است که اطلاق و عموم ندارد 
اجماع 
یا حسی است که همان دخول معصوم 
هرکه معذرت از وجود معلوم النسب میکند این اجماع دخولی را میگوید نظر سید مرتضی و زهره و ابن ادریس و صاحب معالم است  
فیه این حرف توهین به امام است که معاذالله مجهول النسب باشد تا بگویی امام است امام داخل ان گروه است 
 
اجماع حدسی 
یا متوقف بر قاعده لطف است که علما خلاف قول امام اتفاق نکنند به لطف الهی (شیخ طوسی)
تلازم عقلی 
که اگر علما همه یک حرف بزنند و با این شدت احتیاط و کسی مخالفت نکرده باید رئیس علما ،امام هم چنین گفته باشد 
 
تلازم عادی یا غیر عادی 
برخی گفته اند اگر شیخ انصاری و صاحب جوهر و صاحب مفتاح الکرامه یک حرف بزنند قول امام همین است 
این خوش باوری است 
 
برخی هم گفته اند برخی علما مثل مقدس اردبیلی ممکن است خدمت امام عصر رسیده و جواب را گرفته نمیتوانند بگوید دلیلش را میگوید اجماع داریم 
 
ادله حجیت خبر واحد حسی شامل خیر حدسی میشود 
خبر شهادات 
خبر راوی
خبر مجتهد
موضوعات خارجیه صرف ،باب شهادات است و تعدد و حسی باید باشد 
برخی موضوعات مستنبط شرعی است مثل کر ،کر چیست موضوعات شرعی و احکام شرعی این هم حس حجت است 
اما قول مجتهد حدس است 
 
در خبر واحد احتمال خطا هست ولی کم است در حس خطا نیست و احتمال دروغش هم با عادل بودن رد میشود 
در خبر حدسی احتمال خطا زیاد است وهیچ چیز این احتمال خطا را برنمیدارد 
بناء عقلا روی خبر حسی است نه حدس است که مهم ترین دلیل خبر واحد است 
ایه نبا هم در مقام بیان فرق بین خبر فاسق و عادل 
ولی بحث ما از جهت مستند خبر است 
پس ایه ربطی به بحث ندارد الا اینکه کسی بخواهد از تعلیل ایه استفاده کند که ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی مافعلتم من النادمین  نشود 
در اینصورت باید بحث کنیم که 
اگر بین منطوق ایه و تعلیل ایه تعارض شود 
کدام مقدم است 
فاسئلوا اهل الذکر احتمال دارد خبر حدسی را بگیرد ولی احتمال دارد ایات ارشاد به بنای عقلا باشد که فقط شامل خبر حسی است 
ولاحول ولاقوه الابلله
#ادعای اجماع شیخ در خلاف و انتصار سید مرتضی 
کلامی بوده تقریب مذاهب بوده برای حفظ خون شیعه بوده که ان زمان رواج شیعه کشی بوده 
کتاب خلاف ،۲هزار مورد اجماع ادعا کرده اند کلن حدود یک بیست و دومش را حتی خود شیخ در کتب اش خلافش را فتوا داده اند ولی این مقدار باعث نمیشود که ادعای اجماع ایشان را نامعتبر بدانیم 
برخی گفته اند شیخ دریک قاعده کلی که اجماعی بوده تطبیق مصداقی کرده اند ودر مصداق گفته اند که اجماع هست 
مثلا درتعیین  ازاد کردن عبد مجهول و تعیایشان گفته اند  که نا اجماع داریم که القرعه لکل امر مشگل ،این هم مشگل است پس اجماع داریم در این مساله که باید قرعه بیندازیم 
هذا من ذلک ..لانهم اجمعوا 
ج ۶ ص ۳۰۶ دو بینه اگر بود قرعه بزنیم دلیلنا القرعه چون اجماع داریم القرعه لکل امر مشگل 
ج ۳ ص ۵۳۱ خلاف ،اگر دو نفر رفت معدنی را استخراج کنند قرعه می اندازیم  دلینا ان القرعه لکل امر مشگل 
در کل خلاف این نحو حرف زدن غیر از این پنج مورد اینگونه عمل نکرده وسایر موارد اصل این است که هرجا ادعای اجماع کرده اند اجماع است 
فیه نه این میرساند که بقیه هم میتواند بر همین اساس بوده 
 
🌹
#معنی مماانفردت به الامامیه 
انتصار کتابی است از سید مرتضی علیه الرحمه که این جمله بسیار امده  مماانفردت به الامامیه مرادش اجماع نیست بلکه یعنی حرفی است که فقط شیعه زده و بقیه فرق نزده اند نه لزونا همه فقهاء شیعه گفته باشند 
این کتاب زمانی نوشته شده که شیعه کشی رواج داشته و ایشان لین کتاب را توشته اند که بگویند شما که ما را کافر میدانید و میکشید انفردات ما این است و نوعا بعد از این انفردات از اهل سنت هم قائل اورده که اگر ما کافر پس اینها هم کافر اند چرا فقط به جان ما افتاده اید 
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین واجعلنا بینهم سالمین غانمین
ا. ع